Skip to content
1 هفته ago

397 words

چکیده

جهانى شدن، از نمادهاى بارز زندگى در چند دهه اخیر و هم چنین مهم ترین چالش جوامع و کشورها در هزاره سوم مى باشد. این پدیده که در اثر گسترش وسایل ارتباطى اعم از وسایل حمل و نقل و رسانه هاى ارتباط جمعى به وجود آمده، تمامى افراد، جوامع و فرهنگ ها را به یکدیگر پیوند داده و در این بین تأثیراتى را نیز بر آن ها داشته است که گروه القاعده نیز در این میان از این فرآیند تأثیراتى را گرفته است. القاعده نیز تشکیلات بین المللى نظامى و بنیادگرای اسلامی است که در دوران جنگ شوروى، توسط اسامه بن لادن در افغانستان و در شهر پیشاور تأسیس شد.

این سازمان در قالب شبکه هاى نظامى گوناگون فراملى و به عنوان یک جنبش رادیکال اسلام سنى فعالیت مى کند که با آنچه که تأثیرات و دخالت هاى غیرمسلمانان بر دنیاى اسلام مى نامند، مبارزه کرده و براى گسترش اسلام در جهان فعالیت مى کنند. درواقع القاعده به مثابه جنبشی تروریستی ضد جهانى شدن در واکنش به سلطه آمریکا در سطح جهانى به ویژه کشورهاى مسلمان شکل گرفته است. به طورکلى نوشتار حاضر بر آن است تا با استفاده از روش کیفى-اسنادى، به این پرسش پاسخ دهد که چه رابطه اى بین فرآیند جهانى  شدن و جنبش القاعده وجود دارد؟

در این راستا، فرضیه ما این است که بین فرآیند جهانى  شدن و جنبش القاعده، یک رابطه مستقیم حکم فرماست؛ به گونه ای که جنبش القاعده از ابزارهایى که فرآیند جهانى  شدن در بُعد فناورى هاى اطلاعاتى و ارتباطى و به ویژه نظامى در اختیار آن ها قرار داده، به بهترین نحو بهره برده است. از سویى دیگر نیز این جنبش سعى بر آن دارد تا نقش رهبرى ایالات متحده آمریکا را بر فرآیند جهانى شدن، کم رنگ جلوه دهد. در پایان نیز براى جمع آورى داده ها و اطلاعات موردنظر خود از منابع اسنادى، کتابخانه اى و اینترنتى استفاده خواهیم نمود.

کلیدواژگان

واژگان کلیدى: جهانى شدن، القاعده، تروریسم، ایالات متحده آمریکا

مقدمه

یکى از سازمان های تروریستی بین المللى که در بسیارى از اقدامات تروریستی در افغانستان ضدآمریکایی نقش داشته است، القاعده است. القاعده به عنوان یک سازمان نظامى در سال 1988میلادى به منظور رهایى مسلمانانِ تحت ستم در کشورهاى مختلف، ازجمله مسلمانان فلسطین، کشمیر و چچن و نیز تشکیل خلافت اسلامى جهانى تشکیل شد. (عباس زاده فتح آبادى، ص 38)

فرآیند جهانى  شدن نیز فرآیند پیچیده اى است که یکى از شاخص هاى دهه پایانى قرن بیستم و مهم ترین چالش قرن بیست و یکم مى باشد و فقدان درک صحیح و تعریف مشترک از این مفهوم زمینه ساز مباحث متعدّدى شده است؛ به گونه ای که برمبناى تلقى هاى مختلف و تعاریف گوناگون، نظریه هاى متعدّدى ارائه شده است. (سمیعى اصفهانى و حاجى پور، ص 2) درواقع جهانى  شدن فرهنگ، بر جهانى سازى هنجارها، عقاید و اهداف یک فرهنگ و تمدن خاص بدون توجه به تمایزها و تفاوت هاى فرهنگى، تاریخى و اجتماعى با دیگر ملت ها و تمدّن هاست. (جم، ص 87)

از سویى دیگر، برخى از محققّان و جامعه شناسان و عالمان علم سیاست مانند برنارد لوئیس، آنتونى گیدنز، منفرد استگر و بنجامین باربر، براى توضیح پدیده القاعده و تروریسم ضدآمریکایی آن، از جهانى  شدن به عنوان متغیر مستقل استفاده نموده اند. بنابر این تعبیر، القاعده به عنوان یکى از گروه های مخالف جهانى  شدن از طریق توسل به اقدامات خشونت آمیز علیه آمریکا که از نظر آن ها، رهبرى پروژه جهانى  شدن را بر عهده  دارد، مخالفت خود را ابراز مى دارند.

به طورکلى نوشتار حاضر بر آن است تا با استفاده از روش کیفى-اسنادى، به این پرسش پاسخ دهد که چه رابطه اى بین فرآیند جهانى  شدن و جنبش القاعده وجود دارد؟ در این راستا، فرضیه ما این است که بین فرآیند جهانى  شدن و جنبش القاعده، یک رابطه مستقیم حکم فرماست؛ به گونه ای که جنبش القاعده از ابزارهایى که فرآیند جهانى  شدن در بُعد فناورى هاى اطلاعاتى و ارتباطى و به ویژه نظامى در اختیار آن ها قرار داده، به بهترین نحو بهره برده است.

از سویى دیگر نیز این جنبش سعى بر آن دارد تا نقش رهبرى ایالات متحده آمریکا را بر فرآیند جهانى شدن، کم رنگ جلوه دهد. در پایان نیز براى جمع آورى داده ها و اطلاعات موردنظر خود از منابع اسنادى، کتابخانه اى و اینترنتى استفاده خواهیم نمود.

تعریف مفاهیم

1- جهانى شدن

پیامدهاى جهانى شدن، به مثابه روندى فراگیر، کلیه ابعاد زندگى فردى و گروهى بشر را در گستره فضا متأثر ساخته است. سطح و ژرفاى این روند، پیوند مستقیمى با نقش آفرینى واحدهاى سیاسى در گستره دانش، اقتصاد، برخورداری از میزان فنّاورى و… داشته است. (Salzano,45) تاکنون تعاریف متعددى در رابطه با اصطلاح جهانى  شدن ارائه شده است که در ذیل به برخى از آن ها اشاره خواهیم کرد.

مالکوم واترز معتقد است فرآیند جهانى شدن، فرآیندى اجتماعى است که در آن قید و بندهاى جغرافیایى اى که بر روابط اجتماعى و فرهنگى سایه افکنده، از بین مى رود و مردم به طور فزاینده از کاهش این قید و بندها آگاه مى شوند. (واترز، ص 12)

کلاوس دودس نیز بنیادهاى جهانى  شدن را چنین مى شمارد: پایان جنگ سرد، شبکه هاى مالى و اطلاعات، چندپارگى حاکمیت دولت، منطقه گرایى و رسانه ها. (Dodds,10)

هم چنین در سطح تحلیل کلان، مارتین آلبرو، جهانى  شدن را به فرآیندهایى که بر اساس آن تمام مردم جهان در یک جامعه فراگیر جهانى به هم مى پیوندند، تعریف مى کند. (صداقت، ص 21)

درواقع تعاریف عرضه شده از جهانى  شدن تنوعى چشمگیر یافته اند؛ فشردگى جهان، وابسته تر شدن بخش های مختلف جهان، ادغام همه جنبه هاى اقتصادى در گستره اى جهانى، پهناورتر شدن گستره تأثیرگذارى و تأثیرپذیرى کنش هاى اجتماعى، کاهش هزینه هاى تحمیل شده توسط فضا و زمان.

در این گونه تعاریف و مفهوم بندى هاى متفاوت، محورها و عناصر مشترکى را مى توان شناسایى کرد. (Archer, 1) می توان نقطه مشترک تمامى این دیدگاه ها و برداشت هاى مختلف جهانى  شدن را در  کاهش تأثیر مرزهای کشورها و رو به اضمحلال- رفتن آن خلاصه کرد؛ به گونه اى که از این پس حکومت های ملى توانایى اراده حاکمیت مطلق بر سرزمین هاى تحت حاکمیت خود را از دست مى دهند و شرکایى چند در این باره پیدا مى کنند. (سعیدى و کیا، ص 21-20)

آنتونى گیدنز نیز جهانى  شدن را نتیجه پویش مدرنیته تلقی کرده است. او از طریق تفاوت بین مدرنیته و سنّت، جهانى  شدن را تفسیر و تشریح کرده است. به اعتقاد گیدنز، در مدرنیته هیچ اتکایى به سنّت وجود ندارد؛ زیرا تمامی جنبه های زندگى تابع عقل بوده و تنها در پرتو این عوامل مى توانند توجیه شوند و کاهش اهمیت فاصله ها، تأثیرى شگرف بر جنبه هاى مختلف زندگى داشته است. (Gideon's, 63 -62)

2- تروریسم

تاکنون تعریف جامع و کلى از تروریسم ارائه نشده است؛ براى این که بارزترین اختلاف در تعریف تروریسم در خصوص تفکیک تروریسم از مبارزات جنبش هاى آزادى بخش ملّى است که بر مبناى حق تعیین سرنوشت ملت ها طبق منشور سازمان ملل متحد مشروع است. از سویى دیگر، تروریسم یک جرم سیاسى است؛ لذا هر دولتى با توجه به اهداف و سیاست هاى خودش برداشت متفاوتى از آن دارد؛ در اینجا مى توان به برخى از تعاریف ارائه شده در ارتباط با مفهوم تروریسم اشاره کرد:

«الگوى نظام یافته ای از رفتار خشونت آمیز که به گونه اى طرّاحى شده است تا جمعیتى تهدید شوند تا سیاست هاى دولت خاصی تحت تأثیر قرار گیرد».

«عملى نهادینه ولى نامعمول که به منظور تأثیرگذارى بر رفتار سیاسى خاصی انجام مى گیرد و همواره با کاربرد تهدید یا خشونت همراه است».

«استفاده از زور، خشونت یا تهدید به منظور کسب اهداف سیاسى از طریق ایجاد وحشت، ارعاب و قوه قهریه». (آقایى، ص 1040)

به طورکلى مفهوم تروریسم همواره یکى از مسائل مهم و مطرح در اندیشه سیاسى بوده است تا این که بعد از حادثه یازده سپتامبر و به دنبال حمله انتحارى و تروریستی گروهى از هواپیماهاى مسافربرى ربوده شده به برج هاى دوقلوى مرکز تجارت جهانى در نیویورک توجه به پدیده تروریسم در اولویت قرار گرفت و این موضوع به اصلى ترین بحث کنفرانس هاى سیاسى و رسانه هاى گروهى جهان واقع شد.

این حادثه تاریخى فراموش نشدنى، به عنوان نقطه عطفى در نظام بین الملل، مفهومى جدید به موضوع تروریسم بخشید. در ارتباط با تعریف تروریسم نیز در دایره المعارف بریتانیکا آمده است: تروریسم یعنى کاربرد سیستماتیک ارعاب یا خشونت غیرقابل پیش بینى بر ضد حکومت ها و مردم جهت دستیابى به یک هدف سیاسى. (حاتمى، ص 44)

داوود آقایى نیز معتقد است تروریسم، سیاست و تاکتیک است که با هدف تصرّف قدرت و برانداختن نظم مبتنى بر قانون اساسى کشور، نقض امنیت عمومى، ارعاب مردم، ایجاد محیط هرج و مرج و نفوذ بر مقامات دولتى جهت اتّخاذ تصمیم به نفع تروریست ها براى رسیدن به اهداف سیاسى صورت مى گیرد. (آقایى، ص 242)

القاعده

سازمان القاعده در سال 1988م توسط اسامه بن لادن با هدف جذب و آموزش نیروهاى جهادى اسلام گرا از سراسر جهان در جریان حمله شوروى به افغانستان براى مقابله با اشغالگران کمونیست تشکیل شد. این سازمان که درواقع از دل یک سازمان دیگر تحت عنوان «دفتر خدماتى» (منظور دفتر خدماتى مجاهدین افغان است) درآمده بود، یک سازمان جهادى بود و به طور خاص به جهاد با روس ها مى پرداخت. سازمان مذکور در بیش از 50 کشور دنیا شعبه داشت. اکثر اسلام گرایان افراطى از گروه اخوان المسلمین مصر، مخالفین افراطى سعودى و افراطی های پاکستانی بودند.

دولت های غربى به ویژه آمریکا، در چارچوب سیاست «سد نفوذ» خود در مقابل کمونیسم شوروى در دوره جنگ سرد از طریق حمایت نظامى و مالى، اسلام گرایان را تقویت مى کردند. درواقع، در دوره جنگِ سرد، دین اسلام به عنوان یک ابزار سیاسى علیه مسکو از سوى آمریکا به کار گرفته مى شد. پس از شکست شوروی در جنگ افغانستان در سال 1989م، برخى از مجاهدین عرب به کشورهاى خود بازگشتند و مبارزه علیه دولت های «فاسد» و «سکولار» خود را ادامه دادند و برخى دیگر نیز در افغانستان ماندند و در قالب «تشکیلات القاعده» تحت آموزش نظامى قرار گرفتند.

اردوگاه هاى مختلفى که عمدتاً توسط اسامه بن لادن تأسیس مى شدند، به جذب اسلام گرایان از سراسر دنیا مى پرداختند و پس از آموزش هاى لازم آن ها را به جبهه هاى مختلف مانند فلسطین، کشمیر و چچن اعزام مى کردند. مؤسسان القاعده یعنى «عبدالله عزام»، «اسامه بن لادن» و «ایمن الظواهرى» با هدف رهایى  مسلمانان تحت ستم و تشکیل خلافت اسلامى مبتنى بر شریعت، راهبرد مبارزه و جهاد را انتخاب کردند.

در این جهاد، اولویت بر «دشمن نزدیک» یعنى حاکمان کشورهاى اسلامى و دولت هایی مثل اسراییل بود که در کشورهاى خود به سرکوب جمعیت هاى مسلمان خود مى پرداختند؛ اما این سازمان ناگهان در اوایل دهه 1990م دچار چرخش راهبردى سریع شد؛ به این معنى که اولویت خود را از «دشمن نزدیک» به سمت «دشمن دور» به عبارت بهتر ایالات متحده آمریکا تغییر داد. از این پس و به طور مشخص از سال 1992م که اولین حمله تروریستی القاعده علیه آمریکا صورت گرفت، این سازمان راهبرد خود را مبتنى بر «جهاد علیه آمریکا» در قالب تروریسم مطرح کرد.(پولى و دوران، ص 68)

وضعیت کشورهاى عرب و مسلمان در عصر جهانى شدن

شکاف بین کشورهاى فقیر و غنى، یکى از آثار مخرّب جهانى  شدن است؛ در این میان کشورهاى عرب و مسلمان و به ویژه کشورهاى خاورمیانه، با وجود برخوردارى برخى از آن ها از منابع عظیم انرژى نسبت به کشورهاى صنعتى غرب و حتّى کشورهاى آسیاى جنوب شرقى، جایگاه مناسبى ندارند.

سیاست هاى اقتصادى حال حاضر در کشورهاى مسلمان به استثنای کشورهاى مالزى، اندونزى و ترکیه براى رشد پایدار طراحى نشده است؛ نواقص بازار و مداخله دولت های اقتدارگرا در اقتصاد موجب ناکارآمدی و بی انگیزگی شرکت های داخلى شده است. روند جهانى شدن، کشورهاى مسلمان را از طریق در معرض قراردادن اقتصادهایشان با یک درجه بالاى وابستگى، دسترسى جهانى محدود، بیکارى بالا، نابرابرى درآمد و فقر، قربانى کرده است؛ در سال 2000م درآمد سرانه متوسط در کشورهاى مسلمان حدود 1015 دلار بود که این مقدار 5 برابر کمتر از درآمد سرانه متوسط جهانى است. علی رغم این که مسلمانان با 000/000/360/1 جمعیت، حدود 5/22 درصد جمعیت دنیا را تشکیل مى دهند، امّا سهم آن ها از کل درآمد جهانى در سال 2000م، 4/4 درصد بوده است. این در حالى است که بیش از دو سوم مسلمانان جهان در سال 1999م، هنوز در شرایط توسعه انسانى متوسط به پائین به سر مى برند. (الربیه، ص 54-56)

بر اساس گزارش توسعه انسانى سازمان ملل متّحد در سال 2001م، کمتر از 1 درصد مسلمانان از یک استاندارد توسعه انسانى بالا برخوردار بودند و حدود 38 درصد از آن ها زیر شرایط بسیار پایین تر از حدّ متوسط زندگى قرار داشتند. (الربیه، ص 77) ذکر برخى آمار مقایسه اى که «عامر الربیه» در کتاب خود تحت عنوان «جهانى  شدن و جهان اسلام» به آن پرداخته، شاید خالى از فایده نباشد.

در سال 2000م، فروش شرکت نفتى عظیم «اکسون موبیل» 210 میلیارد دلار بود که بیشتر از تولید ناخالص داخلى 25 کشور مسلمان مى باشد. (الربیه، ص 3)

مطابق تحقیقاتى که توسط «مجله فورچون» انجام شده است، شش شرکت چندملیتی بزرگ آمریکایى در سال 2000 میلادى، بیش از 1 تریلیون دلار درآمد کسب کردند که این مبلغ بیش از 4 برابر کل درآمد همه کشورهاى مسلمان و یا 8 برابر درآمد کل کشورهاى عرب است.

مقایسه اى که «پیتر وارن سینگر» با استفاده از گزارش توسعه انسانى اعراب به وسیله برنامه توسعه سازمان ملل که در سال 2002م منتشر کرده نیز جالب توجه است؛ 22 کشور عرب شامل کشورهاى خلیج فارسِ تولیدکننده نفت، جمعاً تولید ناخالص داخلى شان کمتر از کشور اسپانیا است؛ هم چنین تمام 57 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامى که یک پنجم جمعیت جهان را تشکیل مى دهند، جمعاً تولید ناخالص داخلى شان کمتر از کشور فرانسه است. (Singer, 417)

اسلام سیاسى، عاملى مؤثر در تروریسم ضدآمریکایى القاعده

القاعده یکى از گروه های اسلام گرای سیاسی معاصر محسوب مى شود. ازاین رو بررسى پدیده اسلام گرایی سیاسى و تحولات آن در شناخت القاعده حائز اهمیت مى باشد. اکثر محققان ریشه ها و عوامل اسلام گرایی سیاسى را به شرایط تاریخى دوره استعمار غربى بازمی گردانند. «هرایر دکمجیان» معتقد است اسلام گرایی سیاسى در پاسخ به شرایط بحرانى جهان اسلام در سه قرن اخیر شکل گرفت و یک پاسخ فرهنگى بومى به این شرایط داد. (دکمجیان، 21)

از نظر بنیادگرایان اسلامى، بازگشت به اصول و بنیادهاى دینى مطابق جامعه اسلامى نخستین زمان پیامبر(ص) و خلفاى راشدین، بازگشت به اصل و قاعده است. واکنش بنیادگرایانه به تدریج تبدیل به  گفتمان مسلط سیاسى در اغلب کشورهاى اسلامى در سه دهه پایانى قرن بیستم شد. «لورنس دیویدسون» اصول مشترک جنبش های بنیادگرا را این گونه برشمرده است: تأکید بر زوال سیاسى و اخلاقى جهان اسلام در طول قرن ها در اثر فراموشى اسلام، تهاجم غرب علیه سرزمین هاى اسلامى در اثر این زوال و تأکید بر احیاى اسلام و شریعت اسلامى به عنوان راه حل. (Davidson, 13 – 12)

از دیگر ویژگى هاى مشترک جریان های بنیادگرا، تأکید بر اصل جهاد به عنوان رکن ششم اسلام مى باشد. در ضمن، همه گروه های بنیادگرا بر اساس دشمنى و تضاد با غرب شناخته مى شوند. (روا، ص 216)

همه گروه های بنیادگرا خشونت طلب نیستند و اصلاً همه آن ها سیاسى نیستند. این گروه ها شامل طیف وسیعى از گروه هاى میانه رو تا رادیکال مى شوند. بر اساس دیدگاه «وینچنزو اولیوتى»، مى توان دو جریان کلى بنیادگرایی اسلامی را در جهان سنّى تشخیص داد: یکى جریان وهابی-سلفى و دیگرى نیز جریان اخوان المسلمین.

وهابى ها و نیز جنبش بزرگ تر سلفى آن گونه که تصور مى شوند بى رحم و خشن نیستند، فقط «سلفى هاى تکفیرى» که اقلیت بسیار کوچکى را تشکیل مى دهند، به استفاده از خشونت قائل اند. به اعتقاد اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان جهان، در اسلام جهاد تدافعى واجب است؛ آن هم داراى قواعد خاص خود ازجمله عدم کشتار غیرنظامیان است. تکفیرى ها به هیچ کدام از این قواعد پایبند نیستند.

 به عنوان مثال «گروه مسلح اسلامى» الجزایر که تکفیرى است، در جنگ هاى داخلى آن کشور از کشتار ده ها هزار انسان بى گناه حمایت کرد، اما گروه «جبهه آزادى بخش اسلامى» که سلفى است، فقط کشتار افراد دولتى را مجاز دانست. (Olivetti, 43 – 48)

بن لادن و طرفداران او خود را وهابى یا سلفى یا تکفیرى توصیف نمى کنند، ایدئولوژى بن لادن قبل از این که وهابى یا سلفى باشد، یک دیدگاه سیاسى نسبت به وضعیت خاورمیانه است؛ مبارزه القاعده با دولت آمریکا به این علّت نیست که آن ها در زمره کفّار قرار دارند، بلکه آن ها از سیاست هاى سرکوبگرانه آمریکا انتقاد مى کنند. البته آن ها براى توجیه اقدامات خود از اصول و مبانى مذهبى استفاده مى کنند؛ اما اخوان المسلمین، مادر و محور اغلب حرکت هاى اسلامی محسوب مى شود. اکثر فعّالان سیاسى که از این گروه الهام مى گیرند، بر اصول دموکراسى و رعایت قواعد بازی سیاسی تأکید دارند. (قرضاوى، ص 47)

تجربه اخوان المسلمین نشان مى دهد که سازمان هاى بنیادگراى اسلامى توسط افراد نسبتاً میانه رو به وجود مى آیند و پس از سرکوب دولتى به سمت خشونت پیش مى روند. گروه «جماعت اسلامى» و «جهاد اسلامى» که از اخوان المسلمین جدا شدند، بیانگر این تحول است. بین «اخوان المسلمین» مصر و وابستگان آن مثل «جبهه عمل اسلامى» اردن و «جماعه الاصلاح» کویت که بر ابزار مسالمت آمیز تأکید دارند از یک طرف و «جماعت اسلامى» یا «التکفیر و الهجره»، «جهاد اسلامى»، «القطبیون» مصر، «جبهه مسلح اسلامى» الجزایر و «القاعده» که بر شیوه هاى خشونت آمیز تأکید دارند، تمایز اساسى وجود دارد. سال 1967م که در آن ارتش هاى متحد عرب از اسراییل شکست خوردند، سال احیاى اسلام سیاسى محسوب مى شود.

 پس از آن دو حادثه مهم دیگر در سال 1979م یعنى «انقلاب اسلامى ایران» و «تجاوز شوروى به افغانستان»، موج جدید اسلام گرایی را در خاورمیانه به راه انداخت. حوادث مذکور تأثیر عمده اى در ایجاد بیش از یکصد جنبش اسلامى معاصر در خاورمیانه، آسیا، آفریقا، قفقاز، بالکان و هم چنین اروپا داشت. از اواخر دهه 1970م به بعد، روند افراطی شدن بنیادگرایى اسلامى نیز آغاز شد. در مصر گروه های خشونت طلب منشعب از جنبش نسبتاً میانه رو اخوان المسلمین در دهه مذکور شروع به حملات خشونت بار علیه مقامات دولتى نمودند که اوج آن ترور «انور سادات» در اکتبر 1981م بود.

 در عربستان نیز در 20 نوامبر 1979م، شورشیان مسلح اسلام گرا به رهبرى «جهیمان العتیبه»، کنترل سرزمین هاى اطراف مکه و مدینه را به دست گرفتند و خواستار آزادسازى کشور از دست پادشاهى سعودى شدند. جنگ شوروى علیه افغانستان در سال 1979م، هزاران داوطلب جنگجو را از سراسر جهان اسلام به جهاد علیه شوروى و کمک به مجاهدین کشاند. این داوطلبان که به آن ها «اعراب افغان» نیز گفته مى شد، در جریان جنگ تجربه نظامى فراوانى کسب کردند که این خود مرحله مهمى در توسعه راهبردى سلفی های انقلابی محسوب مى شد.

جنگ مذکور به بین المللی شدن اسلام گرایی و تمایل هرچه بیشتر آن به خشونت انجامید. تجربه اسلام گرایی در مصر، سودان و الجزایر در دهه 1990م به خوبى نشان از روند افراطی شدن اسلام گرایی دارد. تحول جدیدى که در جهت افراطى تر شدن جنبش هاى اسلام گرا رخ داد، جنگ خلیج فارس در سال 1991م بود.

حضور آمریکا در خلیج فارس و به ویژه عربستان در جریان جنگ، این برداشت را در گروه های افراطى اسلامى ایجاد کرد که غرب استعمار دوباره کشورهاى اسلامى را آغاز کرده است. ازاین رو به تدریج روند به سمتى پیش رفت که در نهایت جهاد علیه کُفر بزرگ یعنى آمریکا، در برابر کُفر کوچک یعنى رژیم هاى فاسد کشورهاى اسلامى، در رأس برنامه گروه های تندرو اسلامى و القاعده قرار گرفت.

جهانى شدن و القاعده

مفهوم جهانى  شدن ابزارى مرسوم براى تحلیل تحولات مختلف در عرصه سیاست بین الملل در یکى دو دهه اخیر بوده است. برخى محققان براى توضیح پدیده القاعده و تروریسم ضدآمریکایی آن از جهانى  شدن به ویژه جهانى  شدن فرهنگ به عنوان یک متغیر مستقل استفاده کرده اند. به طورکلى، جهانى  شدن فرهنگ به افزایش تعاملات فرهنگى از طریق مبادله انسان ها، عقاید، نگرش ها و کالاهاى فرهنگى و به تبع آن دگرگونى در افکار و عقاید و شیوه هاى زندگی محلی در اثر مواجهه با رویه هاى فرهنگى جهانى مربوط مى شود.

دو دیدگاه متفاوت در مورد جهانى  شدن فرهنگ وجود دارد؛ دیدگاه تجانس گرا و دیدگاه تنوع گرا.

دیدگاه نخست بیشتر متعلّق به نویسندگان مارکسیست است؛ این دیدگاه جهانى  شدن را آخرین مرحله امپریالیسم غربى مى داند. به عبارت دیگر، جهانى  شدن فرآیند سلطه غرب به رهبرى آمریکا یا سرمایه دارى بر همه فرهنگ ها مى باشد (آمریکایی شدن). آن ها جهانى  شدن را به معنى گسترش ارزش های فرهنگى، کالاهاى مصرفى و شیوه زندگى آمریکایى مى دانند و آن را نفى مى کنند.

دیدگاه دوم یا دیدگاه تنوع گرا، جهانى  شدن فرهنگ را بر اساس تنوع فرهنگى تبیین مى کند. جهانى  شدن تولید، باعث پاسخ هاى گوناگون فرهنگى به نیروهاى جهانى  شدن مى شود؛ نتیجه آن هم تجانس فرهنگیِ در حال افزایش نیست، بلکه «جهانی محلی شدن» است؛ یعنی تعامل پیچیده بده و بستان هاى فرهنگى جهانى و محلى و جهانى شدن در برگیرنده یک حالت «دیالکتیک جهانى و محلى» است.

به گفته عامر الربیه، در جوامع مسلمان برداشت غربی شدن و آمریکایی شدن از جهانى  شدن برداشت غالب است. جهانى  شدن به عنوان تولید تمدن غرب با گسترش عناصر غیرمذهبى، فردگرایى، مصرف گرایى، برابرى جنسیتى و آزادى، نظام ارزشى و اعتقادات مذهبى مردم را تضعیف مى کند. (الربیه، ص 27)

به اعتقاد فوزى نجّار، اکثر اعراب جهانى  شدن را یک طرح آمریکایى مى دانند که مى خواهد فرهنگ آمریکایى را به عنوان یک مدل در کل جهان گسترش دهد. (نجّار، ص 91)

برخى محققان بر نقش جهانى  شدن در گسترش تروریسم ضدآمریکایی القاعده تأکید دارند؛ از بین این افراد، برخی مانند «برنارد لوئیس» بیشتر به جنبه هاى اقتصادى جهانى  شدن تأکید دارند و برخى دیگر مانند «بنجامین باربر» و «آنتونى گیدنز» به جنبه هاى فرهنگى آن. لوئیس در توضیح ریشه های تروریسم القاعده گفته است که وضعیت ناگوار اقتصادى در اکثر کشورهاى جهان اسلام، باعث ایجاد روحیه یأس و به تبع آن اعمال خشونت علیه غرب شده است. (Lewis, 113)

«منفرد استگر» از القاعده تحت عنوان عناصر افراطى در جمعیت ضد جهانى   شدن یاد کرده است. القاعده، به گفته او حملات 11 سپتامبر را علیه نمادهاى اقتصاد و فرهنگ جهانى  شدن تحت سلطه ایالات متحده ترتیب داده است. (Steger, 11) «باربر» نیز در توضیح مبارزات ضدآمریکایی القاعده گفته است که امپریالیسم فرهنگى که او آن را «مک ورلد» نامیده، سرمایه دارى مصرفى بى روح را در  جهان گسترش داده و جهان را به یک بازار یکپارچه تبدیل کرده است.

مک ورلد از نظر او محصول فرهنگ آمریکایى و به عبارتى نماد فرهنگ آمریکاست. از نظر او گرایش های استعماری مک ورلد، مقاومت هاى سیاسى و فرهنگى را در شکل جهاد تحریک کرده است؛ اما به تعبیر «گیدنز»، القاعده یک جنبش بنیادگرا مى باشد و بین سنّت و بنیادگرایى یک رابطه اجتناب ناپذیر وجود دارد. بنیادگرایی اسلامی از نظر او مدافع خانواده سنتى است و با هرگونه پیشرفت زن و آزاد شدن از نقش هاى اجتماعى و فرهنگى سنّتى مخالف است و با دموکراسى خصومت شدید دارد؛ براى رد این فرضیه باید به چند نکته اساسى اشاره کرد: نخست این که با توجه به عدم توافق محققان در مورد تاریخ دقیق شروع جهانى شدن، براى برقرارى از سال ها پیش از القاعده شکل گرفته است و تشکیل یا تغییر راهبرد آن، ارتباط علّى یافت. (Barber, 17)

وضعیت اقتصادى نامساعد کشورهاى اسلامى که «لوئیس» آن را متغیر مستقل خود قرار داده، چیزى مربوط به دهه 1990م نیست. «آنتونى گیدنز» نیز جهانى  شدن را درواقع گسترش فرهنگ مدرنیته دانسته است و معتقد است مدرنیته موضوع جدیدى نیست و حداقل به دوره استعمار برمی گردد؛ اما اگر براى رفع مشکل زمانى به این توجیه روی بیاوریم که جهانى شدن به طور خاص به دهه 1990م برمى گردد، کمى به بحث «استگر» و «باربر» نزدیک مى شویم؛ اما مشکلى که اینجا مطرح مى شود بحث چگونگى اثرگذارى است؛ دو محقق مذکور اساساً شواهدى در این خصوص ذکر نمى کنند و هر دو بر اساس این توجیه بنیادى بحث کرده اند که جهانى  شدن به سلطه و گسترش اقتصاد و فرهنگ لیبرال به رهبری آمریکا انجامید و این امر تبعاتى براى اقتصاد و فرهنگ دیگر کشورها، به ویژه جهان سوم، به دنبال داشته است و آن ها به نوبه خود به حرکت هاى مقاومت گرایانه روى آورده اند. (Gideon's, 13)

به طورکلى، القاعده براى کم رنگ نشان دادن نقش آمریکا در رهبرى فرآیند جهانى شدن، از ابزارهایى که این فرآیند در ابعاد فناورى هاى اطلاعاتی و ارتباطى در اختیار آن ها قرار داده، به بهترین نحو بهره برده است تا به این هدف خود جامه عمل بپوشاند.

نتیجه گیرى

پس از تبیین و بررسى مفاهیم جهانى شدن، تروریسم و القاعده و وضعیت کشورهاى عرب و مسلمان در عصر جهانى  شدن و نیز عکس العمل جنبش القاعده در مقابل روند رو به  رشد فرآیند جهانى شدن، به این نتیجه رسیدیم که جهانى شدن، به سلطه و گسترش اقتصاد و فرهنگ لیبرال به رهبرى آمریکا انجامیده است. این امر تبعاتى را برای اقتصاد و فرهنگ دیگر کشورها به ویژه کشورهاى جهان سوم به دنبال داشته است و آن ها را به انجام حرکت هاى  مقاومت گرایانه اى سوق داده است.

گروه های بسیارى در سطح جهانى باانگیزه ها و دلایل مختلف با تأکید بر پیامدهاى منفى جهانى  شدن به رهبرى ایالات متحده آمریکا مانند بى عدالتى ها و شکاف فقیر و غنى در سطح ملى و جهانى، از بین رفتن فرهنگ هاى بومى و محلی و…، به مخالفت با جهانى شدن پرداخته اند؛ القاعده نیز یکى از گروه های اسلام گرای افراطى است که ضد جهانى  شدن به رهبرى ایالات متحده آمریکاست.

 این گروه که از سال 1988میلادى براى مقابله با سلطه آمریکا بر کشورهاى اسلامى در حوزه هاى مختلف سیاسى و فرهنگى و اقتصادى شکل گرفت، علاوه بر استفاده از برخى از فرصت هاى اطلاعاتى و ارتباطى و به ویژه نظامى که این فرآیند در اختیار آن ها قرار داده است، اما در نهایت به راهبرد تروریسم ضدآمریکایی روى آورده که در این راه به موفقیت هایى نیز دست یافته است.

در پایان نیز به این نتیجه رسیدیم که بین فرآیند جهانى  شدن و جنبش القاعده، یک رابطه مستقیم حکم فرماست؛ به گونه ای که جنبش القاعده از ابزارهایى که فرآیند جهانى  شدن در بُعد فناورى هاى اطلاعاتى و ارتباطى و به ویژه نظامى در اختیار آن ها قرار داده، به بهترین نحو بهره برده است. از سویى دیگر نیز این جنبش سعى بر آن دارد تا نقش رهبری ایالات متحده آمریکا را بر فرآیند جهانى شدن، کم رنگ جلوه دهد.

مراجع

منابع:

1- آقایى، بهمن، (1382)، فرهنگ حقوقى بهمن، چاپ دوم، تهران، انتشاران گنج دانش.

2- آقایى، داوود، (1392)، تحلیلى بر راهکارهاى سیاسى – حقوقى مقابله با تروریسم بین الملل، فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسى، دوره 43، شماره 1.

3- پولى، میشائیل؛ دوران، خالد، (1381)، اسامه بن لادن و تروریسم جهانى، ترجمه هومن وطنخواه، تهران، نشر کاروان.

4- جم، رضا، (1381)، دین و جهانى شدن؛ انگاره ها و برداشت ها، فصلنامه فرهنگ دیپلماسى وزارت امور خارجه.

5- حاتمى، محمدرضا، (1390)، تروریسم از دیدگاه اسلام، فصلنامه تحقیقات سیاسى و بین المللى، دانشگاه آزاد واحد شهرضا اصفهان، سال 2، شماره 6.

6- دکمجیان، هرایر، (1377)، اسلام در انقلاب؛ جنبش هاى اسلامى معاصر در جهان عرب (بررسى پدیده بنیادگرایى اسلامى)، ترجمه حمید احمدى، چاپ 3، تهران، انتشارات کیهان.

7- روا، الیویه، (1378)، تجربه اسلام سیاسى، ترجمه حسین مطیعى امین و محسن مدیرشانه چى، تهران، انتشارات بین المللى الهدى.

8- سعیدى، رحمان؛ کیا، على اصغر، (1385)، نقش جهانى  شدن و رسانه ها در هویت فرهنگى، تهران، خجسته.

9- صداقت، پرویز، (1379)، سرگذشت جهانى  شدن و زمینه هاى آن، ماهنامه بورس.

10- عباس زاده فتح آبادى، مهدى، (1391)، سیاست آمریکا در خاورمیانه و تروریسم ضدآمریکایی القاعده، فصلنامه مطالعات منطقه اى؛ آمریکاشناسى و اسرائیل شناسى، سال 14، شماره 2.

11- قرضاوى، یوسف، (1381)، اخوان المسلمین؛ هفتاد سال دعوت، تربیت و جهاد، ترجمه عبدالعزیز سلیمى، تهران، انتشارات احسان.

12- کوشا، سهیلا؛ فروغى نیا، حسین؛ دارابى نیا، مرتضى، (1392)، مفهوم تروریسم دریایى در مقررات حقوق بین الملل، فصلنامه علمى – تخصصى اندیشمندان حقوق، سال 1، شماره 3.

13- واترز، مالکوم، (1379)، جهانى شدن، ترجمه اسماعیل مردانى گیوى و سیاوش مریدى، تهران، دلاورى.

14. Godden's, Antony. (1990)، Cambridge, Polity Press.theConsequences of Modernity,

15. Archer, M. (1991)، Diversity, International Sociology.Sociology Forone World: Unitary and

16. Barber, Benjamin. (1995)، Ballantine Books.Jihad VSM.C. World, New York:

17. Davidson, Lawrence, (1998)، York: GreenWood Press, P 13-12.Islamic Fundamentalism, New

18. Dodd's, Klaus. (2000)، Prentice HalPub.Geopolitics in a Changing World,

19. Gideon's, Anthony. (2002)، Globalization IsReshaping Our Lives,Runaway World; How London: Profile Books.

20. Lewis, Bernard. (2003)، Unholy terror, New York: The Modern Library.The Crisisof Islam: Holy War and

21. Olivetti, Vincenzo. (2002)، and its Consequences, United Kingdom: Am de UsTerror's Source: the Ideology of books, P 48 -43.Wahhabi – Slavism

22. Najjar, Fuzzy. (2005)، Middle East Policy, 5002, Vol.theArabs, Islam and Globalization, 7, No. 3, P. 19.

23. Rabi'e, Amer. (2000)، Malaysia: Malta JayaGlobalization and the Muslim World, Publishing House, P. 27.

نویسندگان:

ابوذر رفیعى قهساره: استادیار، گروه علوم سیاسى، دانشگاه یاسوج

محمد حاجى پور: دانشجوى کارشناسى ارشد، علوم سیاسى، دانشگاه یاسوج

مریم مرادى سروستانى: دانشجوى کارشناسی ارشد، علوم سیاسى، دانشگاه اصفهان

فصلنامه حبل المتین شماره 12

انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *